در دنیای پررقابت امروز، صرفاً داشتن یک محصول خوب برای موفقیت کافی نیست و کسب و کارها برای پیشی گرفتن از رقبا نیاز به ابزارهای قدرتمندی دارند. یکی از مهمترین ارکان موفقیت در فروش، درک عمیق رفتار مصرف کننده است که از طریق آموزش فروش حرفهای و بهرهگیری از اصول علمی حاصل می شود. وقتی صحبت از جذب مخاطب و تبدیل او به خریدار وفادار به میان میآید، نمی توان از نقش آموزش دیجیتال مارکتینگ و شناخت دقیق روانشناسی انسان غافل شد، زیرا این دانش به ما اجازه می دهد تا پیام های خود را دقیقاً در نقطه ای از ذهن مخاطب قرار دهیم که بیشترین تأثیر را دارد.
برای پیاده سازی این دانش در سازمان ها، بسیاری از مدیران ترجیح میدهند از تجربه متخصصان این حوزه بهره ببرند و با دریافت مشاوره فروش مسیر خود را هموارتر کنند. این مشاوره ها به کسب و کارها کمک می کند تا با شناخت دقیق نیازها و دغدغه های مشتریان، استراتژی های دقیق تری را تدوین کنند. علاوه بر این، برای اجرای دقیق این استراتژی ها در سطح عملیاتی، نیاز به نیروی متخصص است و فرآیند استخدام کارشناس فروش که با اصول روانشناسی تبلیغات آشنا باشد، می تواند نقطه عطفی در ارتقای سطح فروش و تعامل با مشتریان باشد.
روانشناسی تبلیغات چیست؟
روانشناسی تبلیغات شاخه ای از روانشناسی کاربردی است که به مطالعه نحوه تأثیرگذاری پیام های بازاریابی بر ذهن و رفتار مصرف کنندگان می پردازد. این علم تلاش می کند تا با درک فرآیندهای شناختی، هیجانی و اجتماعی انسان، دلایل پشت تصمیمات خرید را کشف کند. در واقع، روانشناسی تبلیغات پلی است میان علم روانشناسی و دنیای تجارت، که به تبلیغ کنندگان کمک می کند تا پیام های خود را طوری طراحی کنند که با نیازها، ترس ها و آرزوهای مخاطب هماهنگ باشد.
با استفاده از این دانش، برندها می توانند محتوایی خلق کنند که نه تنها توجه مخاطب را جلب میکند، بلکه او را به اقدام و در نهایت خرید ترغیب می کند. یکی از اهداف اصلی در روانشناسی تبلیغات، درک مکانیزم های تصمیمگیری انسان است. انسان ها همیشه منطقی عمل نمی کنند و بسیاری از خریدهای آن ها تحت تأثیر احساسات، سوگیری های شناختی و فشارهای اجتماعی صورت می گیرد.
متخصصان این حوزه با بررسی این رفتارها، متوجه می شوند که چه رنگ ها، کلمات و تصاویری چه واکنشی در مغز مخاطب برمیانگیزد. بنابراین، روانشناسی تبلیغات ابزاری قدرتمند برای نفوذ به ناخودآگاه مشتریان است و به برندها اجازه می دهد تا بدون اجبار، اما به شکلی هوشمندانه، ترجیحات مصرف کننده را شکل دهند و به سمت محصولات خود سوق دهند.
در نهایت، می توان گفت که روانشناسی تبلیغات هنر و علم همزمان فهمیدن مشتری است. این علم فقط به فروش محصول محدود نمی شود، بلکه به ایجاد ارتباط عاطفی و اعتماد میان برند و مصرف کننده کمک میکند. وقتی یک کمپین بر اصول صحیح روانشناختی بنا شده باشد، مخاطب احساس میکند که برند، او را میفهمد و نیازهای او را برطرف میکند. این درک عمیق همان چیزی است که روانشناسی تبلیغات را به یکی از حیاتی ترین ابزارها در دنیای مدرن بازاریابی تبدیل کرده است و بدون آن، بسیاری از تلاش های تبلیغاتی ممکن است در هدر بروند.
اهمیت روانشناسی تبلیغات
اهمیت روانشناسی تبلیغات در دنیای امروز انکارناپذیر است، زیرا ما در عصری زندگی می کنیم که با انفجار اطلاعات و تبلیغات روبرو هستیم. مصرف کنندگان روزانه صدها پیام تبلیغاتی را دریافت می کنند و مغز آن ها به صورت طبیعی مکانیزم دفاعی برای فیلتر کردن این پیام های اضافی ایجاد کرده است. بدون بهره گیری از اصول روانشناسی تبلیغات، پیام های برندها به سادگی نادیده گرفته می شوند و فرصتی برای ایجاد ارتباط برقرار نمیشود. این علم به تبلیغ کنندگان کمک میکند تا از این فیلترهای ذهنی عبور کنند و پیام خود را به بخشی از ذهن مخاطب برسانند که توجه و تصمیم گیری را کنترل می کند.
علاوه بر جلب توجه، روانشناسی تبلیغات نقش کلیدی در افزایش نرخ تبدیل و فروش دارد. وقتی یک تبلیغ بر اساس درک صحیح از انگیزه های انسانی طراحی شود، قدرت متقاعدسازی آن به شدت بالا می رود. برای مثال، درک اصول روانشناسی می تواند به ما بگوید که چگونه از ترس از دست دادن یا حس نایابی برای تشویق مشتری به خرید سریع تر استفاده کنیم.
استفاده از روانشناسی تبلیغات باعث می شود که هزینه های بازاریابی بهینه تر شوند، زیرا پیامهای هدفمند و مؤثرتر، بازدهی سرمایه بیشتری را به همراه دارند و مشتریان را با احتمال بیشتری به خریداران واقعی تبدیل می کنند. همچنین، روانشناسی تبلیغات در ایجاد و تقویت وفاداری مشتری به برند، بسیار مؤثر است. تبلیغاتی که با احساسات مشتری هماهنگ هستند و ارزش های او را منعکس می کنند، می توانند ارتباطی عمیق و پایدار ایجاد کنند.
این ارتباط باعث می شود که مشتری نه تنها یک بار خرید کند، بلکه به سفیر برند تبدیل شود و آن را به دیگران معرفی کند و به نوعی بازاریابی دهان به دهان برای برند اتفاق بی افتد. در بلند مدت، برندهایی که از روانشناسی تبلیغات استفاده می کنند، میتوانند جایگاه رقابتی خود را در بازار تثبیت کنند و رابطه ای اعتماد آمیز و پایدار با مخاطبان خود بسازند که در برابر نوسانات بازار مقاوم است.
متدهای پیشنهادی برای روانشناسی تبلیغات
برای پیاده سازی مؤثر روانشناسی تبلیغات، متدهای مختلفی وجود دارد که هر کدام بر اساس اصول خاصی از رفتار انسان عمل می کنند. یکی از این متدها، استفاده از اصل تأیید اجتماعی است که نشان می دهد مردم تمایل دارند رفتارهای دیگران را تقلید کنند. در این روش، تبلیغ کنندگان با نشان دادن نظرات مثبت مشتریان قبلی، آمار فروش بالا و تأیید برند توسط چهره های معروف، اعتماد مخاطب را جلب می کنند. این متد در روانشناسی تبلیغات بسیار پرکاربرد است، زیرا انسان ها برای اثبات صحت تصمیم خود به رفتار جمعی نگاه می کنند و احساس امنیت بیشتری میکنند.
متد دیگر در روانشناسی تبلیغات، استفاده از داستان سرایی در فروش است. مغز انسان به طور طبیعی به داستان ها علاقه دارد و آن ها را بهتر از داده های خشک، به خاطر می سپارد. با روایت کردن یک داستان جذاب که مشکل مشتری و راه حل آن را نشان می دهد، برند می تواند با بخش احساسی مغز مخاطب ارتباط برقرار کند. این روش باعث می شود که پیام برند در ذهن مخاطب حک شود و روانشناسی تبلیغات از طریق داستان، پیچیده ترین مفاهیم را به ساده ترین شکل ممکن به مخاطب منتقل کند تا او با شخصیت های داستان همذات پنداری کند.
همچنین، استفاده از اصل کمیابی و فوریت یکی از قدرتمندترین متدها در روانشناسی تبلیغات است. وقتی مخاطب احساس کند که خرید یک محصول، دارای فرصت محدود است و در دسترس بودن آن تضمین شده نیست، ارزش آن را بیشتر ارزیابی می کند و برای به دست آوردن آن عجله میکند. به کارگیری صحیح این اصل در روانشناسی تبلیغات می تواند نرخ فروش را در زمان های کوتاه به شدت افزایش دهد، زیرا مخاطب ترجیح می دهد همین حالا اقدام کند تا تجریه از دست دادن فرصت را نداشته باشد.
انواع پایه ای تبلیغات
در دنیای روانشناسی تبلیغات، شناخت بسترهای مختلف تبلیغاتی ضروری است. تبلیغات سنتی شامل رسانه هایی مانند تلویزیون، رادیو، روزنامه ها و بیلبوردها می شود. این نوع تبلیغات معمولاً ماهیت یک طرفه دارند و پیام را به طیف وسیعی از مخاطبان می فرستند. در تبلیغات سنتی، روانشناسی تبلیغات بیشتر بر تکرار، ایجاد اعتبار از طریق حضور در رسانه های ملی و استفاده از نمادهای فرهنگی تمرکز دارد. اگرچه این روش ها هنوز هم مؤثر هستند، اما اندازه گیری دقیق تأثیر آن ها بر رفتار مخاطب دشوارتر است و تعامل دو طرفه با مشتری در آن ها کمتر است.
تبلیغات دیجیتال بسترهایی مانند شبکه های اجتماعی، موتورهای جستجو، ایمیل و وبسایت ها را شامل می شود. در این حوزه، روانشناسی تبلیغات نقش بسیار ظریف تری دارد، زیرا داده های زیادی از رفتار کاربران در دسترس است. تبلیغات دیجیتال امکان شخصی سازی پیام ها را فراهم می کند؛ به این معنا که بر اساس رفتار گذشته کاربر، تبلیغی مرتبط با علایق او نمایش داده می شود. این سطح از شخصی سازی که حاصل پیشرفت دیجیتال مارکتینگ است، مستقیماً از اصول روانشناسی بهره میبرد و احساس می کند که برند دقیقاً نیازهای فرد را میشناسد.
ترکیب این دو نوع تبلیغات می تواند استراتژی تبلیغات، قدرتمندی باشد که از روانشناسی تبلیغات در هر دو سطح استفاده می کند. برای مثال، یک کمپین می تواند از تلویزیون برای ایجاد آگاهی از برند و اعتماد عمومی استفاده کند و در عین حال با استفاده از تبلیغات در گوگل و اینستاگرام، روی کسانی که نشان داده اند به محصول علاقه مند هستند، تمرکز کند. این رویکرد چند کاناله، پیام را تقویت میکند و از اصول روانشناسی تبلیغات برای هدایت مشتری در قیف فروش (از آگاهی تا خرید) باستفاده می کند و تجربه ای یکپارچه و متقاعد کننده برای مخاطب ایجاد می کند.
9 تکنیک متقاعدسازی با استفاده از احساسات
استفاده از ترس و اضطراب
ترس یکی از قوی ترین احساسات در روانشناسی تبلیغات است که می تواند برای تحریک اقدام به کار گرفته شود. این تکنیک معمولاً با برجسته کردن خطرات بالقوه یا مشکلاتی که در صورت عدم استفاده از محصول ممکن است رخ دهد، عمل می کند.
برای مثال، بیمه ها یا سیستم های امنیتی اغلب از تصاویر یا سناریوهایی استفاده می کنند که حس آسیب پذیری را در مخاطب بیدار می کند. در اینجا، روانشناسی تبلیغات بر این واقعیت تکیه دارد که انسان ها برای جلوگیری از درد و ضرر بیشتر از کسب لذت انگیزه دارند. با ایجاد یک سطح ملایم از اضطراب، برند راهحل خود را به عنوان تنها پناهگاه امن معرفی میکند.
هدف این است که مشتری را متوجه یک مشکل واقعی کنید و سپس بلافاصله راه حل را ارائه دهید تا اضطراب او تخلیه شود. این تعادل بین ایجاد مشکل و ارائه راه حل، هنر استفاده از روانشناسی تبلیغات در تکنیک ترس است. وقتی درست اجرا شود، مخاطب برای بازگرداندن حس امنیت و آرامش خود، به خرید محصول ترغیب میشود.
ایجاد حس نایابی و کمیابی
اصل کمیابی یکی از بنیادی ترین مفاهیم در روانشناسی تبلیغات است که بر ارزش گذاری انسان تأثیر می گذارد. ما به طور ناخودآگاه چیزهایی را که کمتر در دسترس هستند، باارزش تر می دانیم. تبلیغ کنندگان با استفاده از عباراتی مانند فقط تا پایان امروز، تعداد محدود یا آخرین فرصت، این حس را در مشتری بیدار می کنند. این تکنیک مستقیماً بر تارگت فروش تأثیر میگذارد، زیرا مشتری را وادار میکند تا سریع تر تصمیم بگیرد و فرآیند بررسی منطقی را کوتاه کند. در روانشناسی تبلیغات، این روش بر اساس ترس از دست دادن عمل می کند که یک انگیزهی بسیار قوی در رفتار مصرف کننده است.
استفاده از حس نایابی در روانشناسی تبلیغات باید با صداقت همراه باشد. اگر مشتری متوجه شود که ادعای کمیابی واقعی نیست، اعتماد خود را به برند از دست می دهد. با این حال، وقتی به درستی استفاده شود، میتواند تعلیق و هیجان ایجاد کند که منجر به خرید فوری می شود. برای مثال، فروش های ویژه یا نسخه های محدود محصول، راه های واقعی برای به کارگیری این اصل هستند. روانشناسی تبلیغات به ما میآموزد که چگونه با مدیریت عرضه و ایجاد حس عجله، مشتری را از مرحله فکر کردن به مرحله اقدام کردن هل دهیم. علاوه بر عجله، حس نایابی حس برتری و خاص بودن را نیز در مشتری ایجاد میکند.
اصل تأیید اجتماعی
انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند و برای تصمیم گیری های خود، به شدت تحت تأثیر رفتار دیگران قرار میگیرند. در روانشناسی تبلیغات، اصل تأیید اجتماعی به این معناست که وقتی مردم میبینند دیگران از یک محصول استفاده می کنند و از آن راضی هستند، احتمال اینکه آن ها هم آن محصول را بخرند، افزایش می یابد. این اصل می تواند به شکل نظرات مشتریان، ویدیوهای تست محصول، یا نشان دادن تعداد بالای فروش و فالوورها باشد. استفاده از بازاریابی داده محور به برندها کمک می کند تا بهترین شکل از تأیید اجتماعی را برای مخاطبان هدف خود شناسایی و نمایش دهند.
وقتی یک محصول جدید می خرید، ترس از اشتباه کردن وجود دارد. اما وقتی هزاران نفر نظر مثبت داده اند، این ترس کاهش می یابد. تبلیغات که شاهدانی قابل اعتماد را نشان می دهند، اعتبار محصول را چند برابر می کنند. روانشناسی تبلیغات با درک این نیاز انسانی به امنیت در جمع، از تأیید اجتماعی استفاده میکند تا موانع خرید را از سر راه بردارد و اعتماد لازم برای انجام تراکنش را ایجاد کند.
استفاده از طنز و شوخی
طنز یک ابزار فوق العاده در جعبه ابزار روانشناسی تبلیغات است که می تواند موانع دفاعی مخاطب را پایین بیاورد. وقتی مردم می خندند، گارد خود را پایین می آورند و نسبت به پیام بازتر می شوند. تبلیغات طنز آمیز می تواند توجه کاربر را در میان انبوه تبلیغات خسته کننده جلب کند و باعث شود که او با محتوا تعامل داشته باشد.
در روانشناسی تبلیغات، طنز باید با احتیاط استفاده شود، زیرا شوخی ها ممکن است برای همه قابل فهم نباشند یا حتی توهین آمیز تلقی شوند. یک طنز هوشمندانه و مرتبط با محصول یا مشکل مشتری می تواند هوش برند را نشان دهد و حس خوبی ایجاد کند. وقتی مخاطب بخندد، دوپامین در مغز او آزاد میشود که با حس لذت و پاداش مرتبط است. این واکنش شیمیایی مغز که توسط روانشناسی تبلیغات هدف قرار گرفته است، می تواند باعث شود که مخاطب احساس مثبتی نسبت به برند داشته باشد.
ایجاد حس نوستالژی
نوستالژی، یک احساس بسیار قدرتمند است که می تواند در روانشناسی تبلیغات معجزه کند. وقتی تبلیغاتی عناصری از گذشته مانند موسیقی های قدیمی یا خاطرات دوران کودکی را به تصویر می کشد، مخاطب را به سمت خاطرات خوش سوق می دهد. این احساس گرم و امن، که اغلب با روزهای خوب مرتبط است، میتواند به محصول منتقل شود. روانشناسی تبلیغات از این تکنیک برای ایجاد ارتباط عاطفی عمیق استفاده می کند، زیرا نوستالژی می تواند حس تنهایی و بی ثباتی مدرن را درمان کند.
استفاده از نوستالژی در روانشناسی تبلیغات به ویژه برای محصولاتی که سابقه طولانی دارند یا میخواهند حس اعتماد و دوام را منتقل کنند، بسیار مؤثر است. این تکنیک به مشتری کمک میکند تا با برند احساس آشنایی کند. آشنایی در روانشناسی به معنای امنیت است. وقتی مشتری احساس امنیت کند، احتمال خرید افزایش مییابد.
برانگیختن حس کنجکاوی
کنجکاوی یک انگیزه ذاتی قدرتمند است که می تواند در روانشناسی تبلیغات برای جلب توجه و نگه داشتن مخاطب استفاده شود. مغز انسان تمایل دارد شکاف های دانش خود را پر کند. تبلیغاتی که با یک سوال شروع میشوند، نیمی از یک داستان را روایت می کنند یا ادعایی عجیب دارند، حس کنجکاوی را بیدار میکنند. این تکنیک باعث میشود که مخاطب برای یافتن پاسخ یا پایان داستان، به تماشای تبلیغ یا کلیک روی لینک ادامه دهد. در طراحی استراتژی تبلیغات، ایجاد حس کنجکاوی می تواند نرخ کلیک و تعامل را به شدت افزایش دهد.
استفاده از کنجکاوی در روانشناسی تبلیغات باید با مراقبت همراه باشد تا منجر به ناامیدی نشود. اگر تبلیغ حس کنجکاوی را برانگیزد اما پاسخ رضایت بخشی ندهد، اعتماد مخاطب از دست میرود. یک تبلیغ خوب کنجکاوی را با ارزش واقعی محصول ترکیب میکند. برای مثال، راهی برای کاهش ۵۰ درصدی هزینه ها که هیچ کس به شما نمیگوید. این عبارت کنجکاوی را برمیانگیزد و روانشناسی تبلیغات از این انگیزه برای هدایت کاربر به سمت صفحه فرود استفاده می کند.
ایجاد حس تعلق و انحصار
انسان ها نیاز ذاتی دارند تا بخشی از یک گروه خاص باشند یا احساس کنند که انتخاب شده اند. در روانشناسی تبلیغات، این حس تعلق و انحصار می تواند از طریق ارائه محصولات VIP، باشگاه مشتریان یا خدمات اختصاصی ایجاد شود. وقتی مشتری احساس کند که در گروهی خاص قرار دارد یا به خدماتی دسترسی دارد که دیگران ندارند، ارزش خود و برند را بالاتر میبیند. این تکنیک که می تواند در فروش اقساطی با شرایط ویژه برای اعضای خاص نیز پیاده سازی شود، وفاداری را به شدت افزایش میدهد.
استفاده از حس انحصار در روانشناسی تبلیغات بر اصل کمبود و برتری تکیه دارد. عباراتی مانند فقط برای شما یا دسترسی محدود حس خاص بودن را القا می کنند. این حس باعث میشود که مشتری برای حفظ این جایگاه و دسترسی، به تعامل خود با برند ادامه دهد. روانشناسی تبلیغات نشان می دهد که مشتریانی که حس انحصار دارند، معمولاً کمتر حساسیت نسبت به قیمت دارند و بیشتر مایل به پرداخت حق اشتراک یا خرید محصولات گرانتر هستند.
علاوه بر این، ایجاد حس تعلق به یک جامعه میتواند بازاریابی قدرتمندی باشد. وقتی مشتریان احساس کنند که عضوی از خانواده برند هستند، خودشان به مبلغان برند تبدیل می شوند. روانشناسی تبلیغات با ایجاد نمادها، زبان مشترک و رویدادهای اختصاصی برای اعضا، این حس تعلق را تقویت میکند. این استراتژی نه تنها فروش را افزایش میدهد، بلکه یک دیوار دفاعی دور مشتریان می سازد که رقبا را به چالش می کشد.
استفاده از رنگ ها و عناصر بصری
رنگ ها زبان ناخودآگاه هستند و تأثیر عمیقی بر احساسات و تصمیم گیری انسان ها دارند. در روانشناسی تبلیغات، انتخاب پالت رنگی یک تصویر یا ویدیوی تبلیغاتی تصادفی نیست. رنگ قرمز می تواند حس اضطراب و عجله (مناسب برای فروش های فوری) یا هیجان را ایجاد کند، در حالی که رنگ آبی حس اعتماد و آرامش را منتقل می کند. استفاده از بازاریابی حسی در طراحی بصری، به برندها کمک می کند تا قبل از اینکه مخاطب حتی یک کلمه بخواند، پیام احساسی خود را منتقل کنند.
عناصر بصری مانند فرم ها، فضاها و چهره ها نیز نقش مهمی در روانشناسی تبلیغات ایفا میکنند. چهره های انسانی به طور خودکار توجه مغز را جلب می کنند و می توانند احساسات همدلی را منتقل کنند. جهتگیری خطوط در تصویر نیز می تواند توجه مخاطب را به سمت دکمه خرید یا محصول اصلی هدایت کند. روانشناسی تبلیغات با ترکیب این عناصر، مسیری بصری میسازد که چشم مخاطب را طی میکند و اطلاعات کلیدی را در اولویت قرار می دهد.
همچنین، ثبات در استفاده از رنگ ها و عناصر بصری باعث تقویت هویت برند میشود. وقتی مخاطب بارها با یک ترکیب رنگی خاص مواجه شود که حس خوبی به او داده است، با دیدن آن رنگ ها در هر جایی، همان احساس را تجربه می کند. روانشناسی تبلیغات از این شرطی سازی استفاده میکند تا برند را در ذهن ناخودآگاه مشتری تثبیت کند. یک طراحی بصری هوشمندانه میتواند پیام های پیچیده را در کسری از ثانیه منتقل کند و تأثیرگذاری تبلیغ را چندین برابر کند.
اعتبار و اقتدار
مغز انسان به طور طبیعی تمایل دارد از افراد و منابعی که دارای اقتدار و تخصص هستند، اطاعت کند و به آن ها اعتماد کند. در روانشناسی تبلیغات، استفاده از اصل اقتدار می تواند به شکل های مختلفی مانند نشان دادن گواهینامه ها، جوایز، سال های سابقه کار یا توصیه های متخصصان و چهره های شناخته شده باشد. وقتی یک محصول توسط یک متخصص تأیید می شود، ریسک خرید در ذهن مشتری کاهش مییابد. در ارائه پرزنت محصول، اشاره به تأییدیه های فنی و علمی می تواند قدرت متقاعدسازی را به شدت بالا ببرد.
استفاده از اقتدار در روانشناسی تبلیغات باید واقعی و قابل اثبات باشد. اگر برندی ادعای تخصصی داشته باشد اما نتواند آن را اثبات کند، اعتبار خود را از دست می دهد. با این حال، وقتی به درستی استفاده شود، این اصل میتواند متمایز کننده اصلی برند در بازار اشباع شده باشد. برای مثال، استفاده از لباس پزشکان در تبلیغات محصولات بهداشتی یا نشان دادن نمودارهای موفقیت در تبلیغات خدمات مالی، همگی از اصل اقتدار استفاده میکنند. روانشناسی تبلیغات با بهره گیری از این نمادهای قدرت، اعتماد لازم برای تصمیمگیری نهایی را فراهم میکند.
نتیجه گیری
در پایان، میتوان گفت که روانشناسی تبلیغات کلید درک پیچیدگی های رفتار مصرف کننده در بازار مدرن است. با بهرهگیری از اصول و تکنیک های این علم، از داستان سرایی و طنز گرفته تا اقتدار و نوستالژی، برندها میتوانند پیام هایی خلق کنند که نه تنها دیده شوند، بلکه احساس شوند و منجر به اقدام شوند. موفقیت در تبلیغات دیگر فقط به بودجه کلان بستگی ندارد، بلکه به هوشمندی در استفاده از روانشناسی تبلیغات برای برقراری ارتباط انسانی و عاطفی با مخاطب وابسته است. هر کسب و کاری که می خواهد در دنیای رقابتی امروز دوام بیاورد و رشد کند، باید این دانش را در هسته مرکزی استراتژی تبلیغات خود قرار دهد.






